محمد تقي جعفري
624
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
خداوندا ، هر كس كه از جام عشق تو جرعهاى سر كشيد ، گام به ما فوق هوش وحد وكيفر نهاد . آنان در پناه مستى خود رهسپار ابديت شدند و كسانى هستند كه در هواى الهى فانى گشتند كه ديگر برخاستن و به هوش آمدن سراغشان را نخواهد گرفت . فضل ربانى تو خواهد گفت : شما كه مانند مگس در دوغ افتاده در گروگان دوغ عشق ما قرار گرفتهايد ، به راه خود برويد ، شما ديگر آن مگس به دوغ افتاده نيستيد ، بلكه وجودتان به خود باده مبدل شده است ، اى مگس ناچيز ، اگر در درياى عسل قرب الهى غوطه ور شوى ، كركسان بزرگ مست تو خواهند گشت . كوه هاى سر به فلك كشيده چون ذرههاى بىمقدار سر مست تو خواهند بود و اختيار نقطه وخط وپرگار در دست تو قرار خواهد گرفت . آن فتنه كه همگان در مقابلش مىلرزيدند در پيشگاه تو خواهد لرزيد و هر گران قيمتى ارزش خود را در مقابل تو از دست خواهد داد . اگر اى جان جهان ، خداى من پانصد دهان به من مىداد ، شرحى در باره تو مىگفتم . اما چه كنم كه ( ( 4212 ) ) يك زبان دارم من آن هم منكسر در خجالت از تو اى داناى سر با اين حال هر چند شكسته باشم ، از نيستى شكسته تر نيستم كه امتها وموجودات از دهانش بيرون مىآيند . اى خدايى كه من بندهء محقر مردهء بىاختيار درياى كرم ولطفت هستم . حركت سر وشئون هستىام پيرو ارادهء تست . رغبتها واميال ما همه و همه نتيجهء خواستهء تست . اگر براى آدم رهرو سبك بالى وچالاكى دست بدهد از جاذبهء بىنظير آن مقام شامخ است . ما آن خاك پستى طلبيم كه بدون تحريك باد رو به بالا نمىرود . وجود ما آن كشتى است كه بدون دريا از حركت ناتوان است . كيست كه با تماس با آب حيات بميرد . در مقابل آب فيض هستى بخش تو ، آب حيات درد ناچيز است . آب حيات قبله گاه جان دوستان وسبزى وشكوفانى بوستان بسته به آب است كه ريشه هايش را